تجمعات مردمی و هیاهوها و تا پاسی از شب در خیابان بودنها و به رنگی دل بستن ها و این همه عکس و تفصیل و فیلم ردوبدل کردنها در این انتخابات برای من واقعا عجیب بود چرا که آرمان بزرگی در کار نبود آنها در پس هیچ فراروایتی گرد نیامده بودند نه فراروایت آزادی و نه عدالت و نه نوید توسعه و پیشرفت . مردم در پی اینهمه دویدن های بی حاصل در این همه سال از پی همه این فرروایت های بزرگ گویی دیگر شنیدن فراروایت یا نشنیدنش در این انتخابات برای آنها فرقی نداشت سوال اینجاست که آیا این اولین انتخابات پست مدرن در ایران است ؟ نه ، به هیچ وجه. چرا که در اینجا مبحث نسبیت در میانه نیست و فرروایتها و میل به آنها در دلها و سرها موج می زند هنوز . اما همه از انتخاب کننده و انتخاب شونده گویی وضع و حال و روز و روزگارمان را خوب می شناسند که از پس امروز امید فردای خیلی بهتری را ندارند اما می خواهند آینده بدتری برایشان رقم نخورد همین . مسئله عدالت و آزادی و پیشرفت در دلهاشان هست اما حتی بر زبان نمی آورندش که آیا محتسب تیز است؟ نه، مسئله شراب خانگی از ترس محتسب خوردن نیست. بل آنها همه می خواهند خود را از بار گران مسئله ای گزنده که وجدانشان را می آزارد رها سازند . آنها ظاهرا خود را در نتیجه ای که چهار سال پیش رقم خورد مسئول می دانند از این رو خطای پیشین را معترفند و به جبران آن می کوشند چه او که انتخابات را تحریم نموده بود و چه او که از پدر خوانده می ترسید و چه او که رویای عدالت او را به خواب و خیالها کشانده بود و سهم نفت را ... اما من می گویم در آن زمان همه حق داشتیم امیدهامان شکسته بود و راهها همه بسته بود البته وضع بهتر از این بود اما عقب رفتن های مدام همه مان را کلافه کرده بود و کسالت و رخوت برای ما آورده بود راهی نداشتیم جز اینکه راهی دیگر را بیازماییم.
به هر حال فردا انتخابات است من البته یقین دارم موسوی انتخاب خواهد شد و او البته تنها انتخاب مردم نیست مسند نشینان نظام و نیروهای پس و پیش پرده همه او را می خواهند این را من در همان زمان که خاتمی کنار رفت گفتم که نظام نه خاتمی را می خواهد و نه احمدی نژاد را و موسوی برای حکومت و مردم تنها گزینه است در مطلب پیشین نیز از گئومات مغ و داریوش سخن به میان آوردم اما واقعیت آنکه این تنها خواست اشراف و مسند نشینان نیست مردم و روشنفکران و احزاب و گروهها همه به یک خواست مشترک رسیده اند و این موجی که ایران و خیابانهای شهرهای ان را فرا گرفته نه توسط ملت به تنهایی می توانست به وجود آید و نه توسط حکومت یا بی اجازه آن به هر حال احمدی نژاد تنها مانده و این البته برای من درد آور است نه از آن رو که او را مناسب یا مفید می دانم که همه موضع مرا می دانند ناراحتی من از شعارها و وعده ها و کلمات و آرمانهای بزرگی است که همگی از زبان وی گفته شد و در زمان وی لوث شد دلم برای واژه هایی چون مهر و مهرورزی با آن سابقه چندین هزار ساله از کیش و آیین مهر تا امروز می سوزد دلم برای لغت عدالت و لغت خدمت و عبارات سهم مردم و عزت ملی و .. تنگ خواهد شد می دانم